|
" یک سلام دوباره "
این ساده ترین هدیه من است، هدیه ای غرق درشکوه
هدیه ای از قلب عاشقم برای قلب عاشقت
مزین با اشک های شبانه ام
و پیچیده در صندوق اسرارهای جاودانمان
هدیه ای که به آسانی به دست نیاورده ام
نه به آسانی آشنایی نگاههایمان و نه به آسانی پیوند دلهایمان
این هدیه ای است از قلب عاشقم برای قلب عاشقت
یک سلام دوباره، برای شکفتن شکوفه عشق در قلب زمستانی ات
برای یادآوری سلام ها و پیمان ها و دردهایمان
برای توآورده ام این هدیه را این سلام را
هدیه ناچیزم فدای قدم های پراز تردیدت
بیا، بیا و بپذیر هدیه ناچیز مرا
چشم های منتظرم را پاسخی ده
اگر پذیرای سلام من باشی این چشم ها تا افق برایت اشک شوق خواهند ریخت
و لبهایم از ترنم پاسخ تو دست دوستی با لبخند خواهند داد
|
خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام
خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت
خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم
خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام
خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام
خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره
خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره
خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه
خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه
خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم